من ابر باروری هستم
که هر جای شهر یاد تو می افتم
باران می بارد...
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۱۲ ق.ظ توسط اناهیتا
|
من ابر باروری هستم
که هر جای شهر یاد تو می افتم
باران می بارد...
این کودک دیر زمانیست که
نخوابیده...!
دست مرا بگیر
محکمتر از همیشه
میدانم و یقین دارم
که در امتداد دستانت
بندری است برای آرامش...
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود،به قدر نیاز تو فرود می آید، به قدر آرزوی تو گسترده است و به قدر ایمان تو کارگشاست