گاه یک لبخند آنقدر عمیق می شود، که گریه می کنیم
گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی می شود، که با آن زندگی می کنیم
گاه یک نگاه آن چنان سنگین است، که چشمانمان رهایش نمی کنند
و گاه یک عشق آن قدر ماندگار می شود، که فراموشش نمی کنیم.
رویای با تو بودن را
نمی توان نوشت، نمی توان گفت و حتی نمی توان سرود!
با تو بودن قصه شیرینی ست به وسعت تمام تنهاییها
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتنت
و من همچون غربت زده ای در آغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
تا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
عزیز دریایی من،مهربان خدایم...
کم آورده ام دستان معجزه گر و پر آرامشت را
نگاهم کن
که نگاهت وسیع خوشبختی می آفریند













خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود،به قدر نیاز تو فرود می آید، به قدر آرزوی تو گسترده است و به قدر ایمان تو کارگشاست